الّلهمَّ صلِّ على محمَّد وآل محمَّد
ورود به سایت

قسمت هشتم

در تاریخ : 15.10.90
توسط : Baztab
نظرات : 1
بازدیدها : 1811

عشق دروغین

 

قسمت هشتم

 

ستاره: می خواستم که این دفعه هم دروغ نگفته باشی، چرا از نازنین جدا شدی، شما که اینقدر به هم وابسته بودید چی شد که ترکش کردی؟

 

آرمین: یک مسئله ای پیش اومد دیگه ترکش کردم.

 

ستاره: بگو ببینم چه مسئله ای بوده که شما رو از هم جدا کرده تا برم حل کنم.


آرمین: نمی خوام کسی بدونه که دلیل جدا شدنمون چی بوده، دوست ندارم کسی بگه که نازنین منو ول کرده دوست دارم همه فکر کنن که من تو عشقمون کم آوردم.


ستاره: یعنی حتّی به من هم نمیگی؟


آرمین: نمی دونم شاید یه روزی برات تعریف کردم، خداحافظ.


هنوز گوشی رو قطع نکرده بودم که آرش رو به من کرد و با لحن عجیبی پرسید:

 

آرش: چرا نگفتی که بهت دروغ میگفته؟

 

آرمین: می خوای بدونی چرا نگفتم؟

 

آرش: آره !

 

آرمین: چون هنوز فراموشش نکردم هنوز یه زره از عشقش درون قلبمه !


خلاصه بعد از مدّتی گفتگو با هم، آرش بهم گفت:


آرش: من میرم خونه، اگه دوست داری اوّل میریم با هم یه دوری میزنیم.


آرمین: نه، تو خونه بمونم بهتره.


آرش: اگه همش تو خونه بمونی نمی تونی فراموشش کنی.


آرمین: از اینکه بیام رو جاده و دوباره پشت سرم حرف بزنند که بهتره.


آرش: باشه، هر جور راحتی، من رفتم.

 

بعد از اینکه آرش رفت، من داخل اتاقم نشسته بودم و به یادگاری هایی که نازنین بهم داده بود نگاه می کردم که یک دفعه یکی ازدوستانم که اسمش نوید بود بهم زنگ زد.


 نوید: یه چیزی درباره نازنین می خوام بهت بگم، خبر خوبی نیست امّا با خودم فکرکردم حتماً باید بهت بگم.


آرمین: زود باش بگو چی شده برای نازنین اتّفاقی افتاده؟


نوید: نه بابا اگه بدونی چی شده اینجوری سئوال حالش رو نمی گیری.


آرمین: میگی چی شده یا نه؟

 

نوید: نازنین با یکی دیگه رابطه داره.


آرمین: نه، دروغ میگی!!


نوید: با چشم خودم دیدم.


آرمین: دروغه، باور نمیکنم!!


نوید: اگه باورت نمیشه میام دنبالت با چشم خودت ببین.


آرمین: باشه.


با نوید رفتیم ببینم راست میگه یا نه آخه باور کردنش خیلی سخته چون تو این مدّت کم چه جوری تونست منو فراموش کنه و به یکی دیگه دل ببنده، بعد از مدّتی به نوید گفتم تو مطمئنّی که نازنین اینجا قرار گذاشته؟


نوید: آره، صبر داشته باش.

خلاصه بعد از مدّتی اونجا منتظر شدن به نوید گفتم:


بیا نوید اینجا نشستن بی فایده است، نازنین هنوز منو فراموش نکرده چه جوری می تونه با یکی دیگه رابطه داشته باشه.


نوید: باشه بریم امّا من با چشم خودم دیدم.


می خواستیم راه بیفتیم که دیدم نازنین اومد اونجا بعد از چند دقیقه یکی اومد کنارش ایستاد، داشتن با هم صحبت می کردن که یک دفعه دیدم نازنین بهش کادو داد با دیدن این صحنه دیگه حالی نداشتم به نوید گفتم روشن کن سریع منو برسون خونه حالم خوب نیست.


وقتی داشتم می رفتم خونه همش تو فکر نازنین بودم، با خودم فکرمی کردم که آیا من خوابم یا بیدار؟ وقتی نوید منو به خونه رسوند با چشمهای گریون زنگ زدم به ستاره:

 

آرمین: حالت خوبه.


ستاره: من خوبم، چرا داری گریه می کنی !!


آرمین: این دوستت بود که ازش تعریف می کردی؟


ستاره: چی شده مگه اتّفاقی افتاده؟


آرمین: همین الان با چشم خودم دیدم دستش رو گذاشت تو دست غریبه.


ستاره: شاید اشتباهی گرفته بودی؟


آرمین: یعنی من هنوز نازنین رو نمی شناسم، من حتّی بوی نازنین رو می تونم حس کنم.


ستاره: هر کسی جای نازنین بود این کار رو می کرد. چون تو بی جهت اونو ترک کردی.


آرمین: می دونی برای چی ترکش کردم، بخاطر اینکه دیگه خسته شده بودم از دروغ شنفتن، بخاطر خواستگارهای دروغی، تو که می دونستی چشماش خوبه چرا به من خبر ندادی اگه به من خبر داده بودی الان اینقدر بهش عادت نکرده بودم، تو اصلاً می دونی وقتی باباش ازش سؤال کرده عکس من پیش اون چی کار می کنه چی گفته، گفته اون عکسش رو وقتی من از مدرسه می اومدم خونه انداخته جلو پام، منم برداشتم که به شما نشونش بدم امّا جرأت نداشتم. حالا فهمیدی برای چی ترکش کردم؟

 

ادامه دارد ...

دسته بندی : اجتماعی و فرهنگی
بازگشت
تلگرام
تگهای مطلب :
بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد شما عضو سایت نیستید
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید .
 نظرات :
مدير
آفلاين اسحاق  در تاریخ : 15 دی 1390 10:10
بی چاره ارمین وای از دست این دخترای دو رو

--------------------
پاسخ  1
 نظر دهید :
نام شما : *
ایمیل شما : *
نظر شما : *
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی شود
جدید ترین تصاویر گالری