الّلهمَّ صلِّ على محمَّد وآل محمَّد
ورود به سایت

قسمت چهارم

در تاریخ : 26.09.90
توسط : Baztab
نظرات : 7
بازدیدها : 1871

عشق دروغین

 


 

خلاصه بعد از چند ماه رابطه عاطفی دیگه نمی تونستم ترکش کنم فکر می کردم که اگه اونو داشته باشم خیلی خوشبخت می شم. شبها تا صبح بیدار بودم و چشمام همیشه از دوری اون خیس بود.


اون روز خودمو برای اولین امتحان آماده کرده بودم قبل از شروع امتحان توی خیابون به طور اتفاقی با بنیامین رو به رو شدم، می دونم می خواهید بدونید که بنیامین کیه، بنیامین همون کسیه که قبلاً با نازنین آشنا شده بوده و نازنین اونو ترک کرده:


بنیامین: سلام آقا آرمین خوبی؟

 

آرمین: مرسی خوبم.

 

بنیامین: راستی چه خبر از نازنین؟

 

آرمین: تو از کجا می دونی من با نازنین رابطه دارم.

 

بنیامین: میگن خیلی با هم خوشید، ها...؟

 

آرمین: تو ما رو زیر نظر داری؟

 

بنیامین: نه.

 

آرمین: پس اینها رو از کجا می دونی؟

 

بنیامین: نازنین هر حرفی که تو بهش می زنی رو میره به دوستانش میگه، دوستانش هم از اون طرف می فرستند برای من.

 

آرمین: یه سئوال ازت داشتم؟

 

بنیامین: می دونم در مورد چیه حالا بپرس.

 

آرمین: از کجا می دونی در مورد چیه؟

 

بنیامین: می خوای بگم سئوالت چیه؟

 

آرمین: آره بگو ببینم در مورد چیه.

 

بنیامین: سئوالت اینکه نازنین چرا منو ترک کرده، درست گفتم؟

 

آرمین: درسته، امّا از کجا فهمیدی که من می خوام این سئوال رو ازت بپرسم؟

 

بنیامین: بعد از اینکه ما از هم جدا شدیم نازنین به همه گفته بود که اون منو ترک کرده.

 

آرمین: مگه نازنین تو رو ترک نکرده؟

 

بنیامین: کی گفته نازنین منو ترک کرده؟

 

آرمین: خودش !!

 

بنیامین: دروغ میگه !

 

آرمین: درست صحبت کن نازنین اهل دروغ گفتن نیست.

 

بنیامین: آره، منم اوّل مثل تو بودم امّا بعد فهمیدم اشتباه می کردم.

 

آرمین: امّا اون خیلی منو دوست داره حتی بیشتر از اون که فکرش رو کنی.

 

بنیامین: منم اینقدر دوستش داشتم که نگو همش احساس می کردم که اگه اونو داشته باشم خیلی خوشبخت می شم، امّا حیف...

 

آرمین: منم همین حس رو دارم!.

 

بنیامین: امیدوارم که همین طور باشه و گرنه عاقبت بدی در پیش رو داری.

 

آرمین: ازت خواهش می کنم بیشتر کارهای ما رو زیر نظر نداشته باش، با این کارت آبروی این دختر رو می بری پس بخاطر من این کار رو نکن من دوستش دارم.

 

بنیامین: باشه، خداحافظ.

 

نازنین همیشه بهم می گفت:

 

من تو این دنیا هیچی نمی خوام فقط و فقط خودت رو. تو خیلی خوبی تا حالا فکر می کردم که پسرا بدن ای کاش همه پسرا مثل تو بودن.

 

ستاره که داداش بزرگتر نداشت منو داداش صدا میزد نازنین هم به آرش می گفت داداش. چه روزهایی داشتم همش احساس می کردم اگه با نازنین ازدواج کنم بهترین

زندگی و داشتم و خوشبخت ترین مرد دنیا خودم بودم.

 

گذشت تا اینکه یه شب بهم زنگ زد:

 

نازنین: برام خواستگار اومده...!!

 

آرمین: کیه؟

 

نازنین: پسر همکار پدرم. می خوان به اجبار منو به اون بدن اگه منو به اون بدن خودمو می کشم  همه چیز کنار خودم گذاشتم خودمو برای کشتن آماده کردم، خونمون شلوغ شده من اونو نمی خوام تو رو خدا یه کاری بکن .

 

منه ساده حرفهاشو باور کردم چون دوستش داشتم. با خودم فکر می کردم که اون این همه دوستم داره فکر نکنم بهم دروغ بگه. با چشمهای گریون رفتم دم در خونشون تا ببینم چه کسی می خواد اونو بگیره. اینقدر عصبانی بودم که ...

 

ادامه دارد ...

دسته بندی : اجتماعی و فرهنگی
بازگشت
تلگرام
تگهای مطلب :
بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد شما عضو سایت نیستید
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید .
 نظرات :
تایپیست
آفلاين aria  در تاریخ : 29 آذر 1390 09:56
یعقوب جان اگه بجای آرمین ، اسم رامین را انتخاب میکردی بهتر نبود wink

--------------------
پاسخ  7
کاربران فعال
آفلاين صحابه  در تاریخ : 28 آذر 1390 09:08
mosayeb,
مصیب جان خسته نباشی وامیدوارم بتوانی دردانشگاه پیشرفت قابل قبولی داشته باشی وباعث سربلندی خود وخانواده وجامعه اسلام باشی.
نظر شما محترم:ولی بنده قسمتی ازحرفهایم در آنجا درج کردم در صورتی که پاسخ به این سوال وقتهای زیادی را خواهد بردکه بنده حاضرم باهات مناظره کنم.
یک فیلم نویس زمانی ،فیلمش را روی پرده می آورد که آن کاملا آماده ودر قالب اهدافی مشخص وتبیین شده باشدوبه بوسیله ی آن فیلم جامعه را دچار اظطراب وسوء موقعیت وهمچنین به رسانه های ملی کشور صدمه وارد نکند،به همین علت آن فیلم از روی شبکه رسمی کشور به نمایش نمی گذارندوفقط بخاطر اینکه چون تجربه وپرده ی اولش می باشدشایداز دیگر شبکه ها پخش نمایند.
وچون سایت ما به عنوان یک پشتوانه ی رسمی ما به حساب می آییدنباید تجربه های نخست خود از طریق رسانه ملی خود به نمایش بگذاریم،بهتر است که با کمی تعقل وتدبر درسایت به چیزهایی اشاره بکنیم که با اهدافی خاص به جامعه کوهیج واسلام مدد نماید .

-واگر توجه در صحبت های قبلیم خوب متوجه شده باشید،بنده گفتم بهتراست که برای اولین بار درسایت رسمی کوهیج که چندها نفر ازداخل وخارج از ایران ملاحظه می کنندبه چیزهای بپردازندکه باعث سربلندی روستا وجامعه ی اسلام باشد.
امیدوارم که با این توضیح مختصرم ازسخنان من ناراحت نشده باشی و هیچ جایی ازحرفهایم برات مبهم نباشد.
واین سخن باعث ناامیدی برادر عزیزمان هم نباشدوبا جدیت تمام به کار خود ادامه دهد.

Yaser,
Yaser,
سلام وخسته نباشی ،رجوعی به تفکراتت بکن که حرفت خیلی سنگین بود.

با تو بی تو,
بنده با نظر شما کاملا موافقم ولی در یک سری موارد عشق وعاشقی
پاسخ  6
کاربران فعال
آفلاين mosayeb  در تاریخ : 27 آذر 1390 13:32
صحابه
من با نظر شما مخالفم.آقای افروز یکی از جوانانی است که برای اولین بار داستان رمانی را نوشته و میخواهد با قرار دادن نوشته اش در سایت ونظر کاربران مشکل نوشته اش برطرف بشه وپیشرفت ایشان در نویسندگی پیشرفت روستای کوهیج است.

--------------------
پاسخ  5
کاربران فعال
آفلاين خوشگل کهه ی  در تاریخ : 27 آذر 1390 07:57
افرین داش یعقوب، ادامه بده winked
داری خوب پیش میری. laughing
پاسخ  4
عضو سايت
آفلاين Yaser  در تاریخ : 27 آذر 1390 04:58
با عرض سلام خدمت برادر يا خواهر كرامي باتوبي تو به نظر شما عشق و عاشقي كشك و دوغه درست؛ بس عشق خدا به بنده اش و عشق بدر و مادر به فرزنداش كشك و دوغه انسان اكه يك بار درعشقش به انسان مخالف خودش شكست خورده نبايد عشق رو كشك ودوغ ببينه جون اكه عاشق عاشق باشه بخاطر عشقش همه كار ميكنه حتي سر به بيابون هم ميزاره
پاسخ  3
کاربران فعال
آفلاين صحابه  در تاریخ : 27 آذر 1390 02:18
سلام انسان خیلی باید واقع بین باشه ،لطفا وقت خودتون را با این افسانه ها نابود نکنیدو حتی به خواندن این چیزها هم اکتفا نکنید.
ما بایدانسانها را ازراههای خوب به اهدافشان در جامعه برسانیم نه با این افسانه های عشق وعاشقی.
یک سوال از آقای نویسنده:اهدافت از نوشتن این قصه ها چیست.
- اگرهم داستان واقعی باشدولی جالبتر اینست اگر اهدافی از مطلبت داری ،راههای شرافتمنده تری سراغ دارم که می بایست به کتب بزرگان وفرهیختگان نخبه درارتباط باشی.
-مدیر محترم سایت ،با سلام وتحیت فراوان وزحمات بی شائبه ی شبانه روزی شما:لطفا مطالبی رادرسایت درج کنیدکه بتواند به پیشرفت شهرمان وپیشبرد اهدافتان کمک حاصل نماید وهر مطلبی شایسته سایت نیست که زود آن رادرج کند.
با کمال تشکر ازانتقادپذیریان
پاسخ  2
ميهمان
با تو بی تو  در تاریخ : 26 آذر 1390 23:23
بابا باور کنید عشق و عاشق کشک و دوغه ....من که بهم ثابت شده
پاسخ  1
 نظر دهید :
نام شما : *
ایمیل شما : *
نظر شما : *
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی شود
جدید ترین تصاویر گالری